۱۳۸~
جمعه ۱۲ آبان ۱۴۰۲
|
11:42 |
دیشب برای اولین بار جلوی جمعیت بزرگ اجرای زنده موسیقی داشتم، یه خوشحالی عمیق، یه حس خوب وصف نشدنی ای از اینکه بخشی از اون گروه بودم درونم میتپه که نمیتونم توصیفش کنم، توی راه برگشت به سمت خونه با ماهره که حرف میزدم به این نتیجه رسیدیم که حتی اینجا بودنمون هم ثمره ای از کلاس ووشو و آشنایی با استادمون بوده. عیش دیشبم با پاستای شیرینپز تو خونه الناز کامل شد. برای چندین و چندمین بار بهم ثابت شده که هیچچیزی بهتر از دوست خوب و همراهیش نیست.انقدری همه چیز به طرز جذابی بینقص کنار هم چیده شد که باید همه جوره ثبتش میکردم تا وقتی بهش برگشتم با خوندن این کلمات دوباره بتونم اون تون لحظات رو مزه مزه کنم.الان که این پست رو مینویسم توی ماشین منتظر نشستم تا کلاس مریم تموم شه و بریم ناهار بخوریم، حقیقتا آشنایی با استادعبدی و مریم موهبتی بوده برام توی زندگیم، خوشحالیهام، ساز زدنم و بخش زیادی از آرامش لحظه هام رو مدیون بودنشونم و امیدوارم بتونم اونجوری که باید، قدردان زحماتی که برام میکشن باشم :)
برچسب:
نویسنده: رادین افشاری
تاريخ: جمعه
12 آبان
1402 ساعت: 15:24